ذبيح الله صفا
628
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
استانبول هست به خط محمد بن على كاتب آقسرايى كه اندكى بعد از فوت شاعر و از روى نسخهء متعلق بگويندهء اشعار كتابت شد و مؤرّخ است « بتاريخ يوم الاحد الثالث من شهر رجب المرجب لسنة تسع و اربعين و سبعمائة الهجرية » و درين نسخه همچنانكه در صدر اين گفتار ديدهايم محمد بن على از سيف فرغانى در شمار مردگان نام برده است . پس سيف فرغانى در سال 749 در قيد حيات نبود و چند سالى از وفاتش مىگذشت و بدين تقدير بايد گفت كه مرگش چندى بعد از سال 705 و چندگاهى پيش از سال 749 هجرى اتفاق افتاد . از مجموع اطلاعاتى كه دربارهء سيف فرغانى داريم چنين برمىآيد كه عمرش نسبة طولانى بود . او خود يك جا به شصت سالگى خود اشاره مىكند و مىگويد : مكن جوانى ازين بيش سيف فرغانى * كه پيرى آمد و عمرت بحدّ ستّين رفت « 1 » و در جاى ديگر « 2 » باز بپيرى اشاره مىكند : سيف فرغانى جوانى رفت تا كى عاشقى * پير گشتى توبه كن ، هنگام استغفار شد و گويا هنگام وفات عمرش چند سالى از هشتاد گذشته بود . از اشعار سيف فرغانى يك جا « 3 » چنين استنباط مىشود كه وى چندگاهى در خطهء تبريز بوده و در آنجا دچار آفتى گرديده است : ز بعد آنكه مرا مدّتى قضاى إله * ميان خطهء تبريز چون گُهر در سنگ نشاند بهر لگدكوبِ جور و محنت دوست * چنانكِ بر لب جوى از براى گازر سنگ مرا كلوخ جفا آنچنان زدند بقهر * كه كافران عرب بر لب پيمبر سنگ بسى دويدم و هرگز وفا نديده ز يار * بخيره چند خورم از جفاى دلبر سنگ . . . و شايد اين توقف و اقامت او در خطهء تبريز هنگام مهاجرت از مشرق ايران بآسياى
--> ( 1 ) - ديوان سيف فرغانى ج 1 ص 56 . ( 2 ) - ايضا ج 2 ص 54 . ( 3 ) - ايضا ج 1 ص 88 .